توی فکر و کار و مشکلات و این چیزا بودم که ...
خدای من
فرشته آبی چند متر اونطرفتر ایستاده بود
خودشه
آره بابا
اوناهاش اونم دوربینشه روی دوششه
تمام بند بند وجودم شروع کرد به لرزیدن
با شوق و وجدی که داشتم رفتم طرفش
سلام فرشته آبی
خانم خانما اینجا چیکار ...
دختر خانمی صورتش و برگردوند
وای
اشتباه کرده بودم
تمام صورتم از خجالت سرخ شد
دختر بیچاره جو گیر شده بود
با اون حال و حسی که من اومدم سمتش حسابی جا خورده بود
شرمنده خانم شما رو اشتباه گرفتم
چند قدمی عقب عقب اومدم
بیچاره دختره شوک زده شده بود منم حسابی خجالت زده شده بودم
اینجا رنگ صورتی معنا پیدا می کنه
تمامی بد و بیراه این شخص در آرشیو نظرات من بود که بعضی از اونها رو پاک کردم
شما قسمتهایی از بد و بیراه ایشون رو می تونید اینجا ببینید و
همینطور حمایت فطرس و دوستان دیگر رو از من
http://commenting.blogfa.com/?blogid=pinochio1384&postid=45&timezone=12642
http://commenting.blogfa.com/?blogid=pinochio1384&postid=48&timezone=12642
http://commenting.blogfa.com/?blogid=pinochio1384&postid=49&timezone=12642
متن زیر خاطرات اون دوره هست
نوشتم "به تو چه" بخونش
آذر ماه سال 1384 هجری شمسی بود
جنگ تحمیلی شروع شده بود
جنگ بین "به توچه" و کشور من
زمانی که کشور من در صلح و افکار خوش به سر می برد
"به توچه" به من حمله کرد اونهم با سلاح هسته ای فحش
بدو بدو رفتم و اسممو نوشتم توی بسیج مبارزه با افراد بی نامو نشون
چون راه دیگه ای برای جنگ با "به تو چه" وجود نداشت
جنگ شروع شده بود
انواع و اقسام حرفهای زشت رو به سمت ما پرتاب می کرد
اما من دست خالی بودم و از این سلاحهای فحشی نداشتم
همینطور منو داشت بمب باران می کرد که
فطرس همسایه کشور من متوجه جنگ ما شد
فطرس به حمایت من وارد صحنه شد و
چندین بار به سمت "به تو چه" موشک فرستاد
تا اینکه "به تو چه" از بین رفت
تمامی کلمات "به تو چه" به علت اصابت موشک فطرس
تکه تکه شده بود
ب ه ت و چ ه
ماهم که دلمون برای اون سوخت
تمامی کلماتش رو بردیم بیمارستان اتاق عمل
بعد از چندین ساعت جراحی بالا خره اعضای بدن ایشون
رو به هم پیوند دادن
اما اون یک فرقی کرده بود
"به توچه" شده بود
تربچه
مدتها گذشت تا اینکه
بازهم "تربچه" تغییر حالت داد به همان "به تو چه"
و اینبار به کشور دوست و همسایه ما یعنی فطرس
حمله کرد
در اسفند ماه سال 1384
و من هم به حمایت فطرس کشورم رو آماده جنگ با این مهاجم کردم.
از تمامی توریستهای عزیزی که به کشور من سفر می کنند خواهش می کنم
موارد زیر رو رعایت کنند :
1 - در صورتی که در هر قسمت از این وبلاگ شما اصابت موشک فحش و
بدو بیراه از طرف "به تو چه" یا همان "تربچه" رو دیدید به قسمت فوریتهای ویژه
رفته و چشمهایتان را بشویید تا شیمیایی نشوید.
2 -اگر خواستید در این جنگ شرکت کنید حتما در بسیج مبارزه با این افراد ثبت نام کنید.
3 - این جنگ اصلا جانبازی و شهادت ندارد.
4 -این جنگ فقط یک سلاح می خواهد، یک عدد کیبورد.
5- کشور به تو چه داری سلاح هسته ای فحشی می باشد واین برخلاف قوانین بین المللی است
و ما فاقد این سلاح هستیم .
ما مظلومانه وارد این جنگ شدیم بدون این که خود دلیلش را بدانیم.
اینهم یک جمله از پینوکیو بود
سلام
این مدت همش شعر نوشتم
همش هم برای فرشته آبی بود
فدای چشماش
خیلی خیلی وقتم پر شده به شدت (بخاطره کاری)
دوستام برام اسم گذاشتن
یکی بهم میگه جیمز باند
یکی اسم سرخ پوستی برام گذاشته
( ایستاده در تاریکی )
اسم جیمز باند رو بخاطر این روم گذاشتن ، چون :
کاریکاتور می کشم (سیاسی می کشم اما سیگار نمی کشم)
بعضی وقتها یه چیزهایی می نویسم (مشق نمی نویسم اما شعر می نویسم از نوع آبکیش)
نقاشی می کشم ( نقاشی دیوار نمی کنم اما روی کاغذ خوب خط خطی می کنم)
طراحی وب می کنم (آجر بالا نمیندازم اما بنایی وب رو بلدم )
یه دستی هم توی موسیقی دارم البته خیلی خیلی ضعیف (وقتی گیتار می زنم همه سوت می زنن تا صدای گیتار رو نشنون یعنی سوتی هم میدم)
خوب با یه سری کار دیگه که نمی تونم بگم یکمی سرّیه (...؟؟؟!!!!)
می گن تو شدی مثل فیلمهای جیمز باند که توی هر فیلمش یه داستان جدید داره
می گن من هر روز یه کار جدید رو شروع میکنم ( البته شروع کردن کار مهم نیست به پایان رسوندن و موفق شدن توی اون کار مهمه )
ایستاده در تاریکی :
خوب می گن چرا خودتو پنهون می کنی و به فرشته آبی وبلاگتو معرفی نمی کنی
حالا انگار این وبلاگ ما چه تحفه ای هست
می گن ایستادی توی تاریکی
برو بیرون حرفتو بزن
خداییش تمام این کارها همش تعطیل شده اونم بخاطره ....
نه به درسم می رسم نه به کار های دیگه
پینوکیو باید یه فکر و یه برنامه ریزی خوب بکنه
اگر من اسمم پینوکیو نبود
شما چه اسمی رو روی من میذاشتید با این تفاسیر؟
به زمین نشست
و بر پای او بوسه زد
خورشید با وجدی غیر قابل توصیف
به آسمان بازگشت
یک بار دیگر ببینم