تبليغاتX
پینوکیو
پینوکیو

بامشادی روی صلیب
دیشب داشتم فیلمی که روز سیزده بدر سال 1383 گرفته بودمو نگاه می کردم
یادش بخیر
همه فامیل دور هم جمع شده بودیم
از صبح شیطنتها شروع شد تا شب که دیگه چشم، چشمو نمی دید
فوتبال ، بدمینتون ، وسطی ، گل یا پوچ ، والیبال ، منچ ...
بازی هایی بود که با هم می کردیم
توی یه قسمت از فیلم برداری یه چیز بامزه دیدم
دختر خالم گفت فلانی باید مثل بامشاد بخونه و برقصه
چون از همه تپل تره
پسر خالم گفت نه بابا تپله ما پینوکیو هست اون باید بخونه
پای تلویزیون خنده ام گرفت
گفتم کجایی پسر خاله ببینی عشق فرشته آبی با من چه کرد
که همین چند دقیقه پیش خواهرم داشت می گفت :
نگاش کن هیکلش شده شبیه مسیح روی صلیب
بیچاره بخودت برس استخونات زده بیرون
پای تلویزیون خوندم :
بی وفایی
بی وفایی
دل من از غصه داغون شده ه ه ه ه ه
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

شمعها خودشون خاموش شدن
اومدم خونه
دیگه همه پنجاه و خرده ای مهمون اومده بودن
بعد از شام
بچه ها شیطون بازیشون شروع شد
همه می رقصیدن و شاواش بود که می گرفتن
پینوکیو باید برقصه
بابا من بلد نیستم برقصم
اما دیدن پنجاه و اندی هزار تومنی توی دست مهمونا برای دادن شاواش به اینجانب
باعث شد بالاخره این کمر ما به حرکت بیفته
خدایا ببین این پول چه ها که نمی کنه
بعد گرفتن شاواشها دایی ما به شوخی توی شلوغی هی دست می کرد  توی جیب ما و
دونه دونه پولها رو بر می داشت ما هم که اصلا حواسمون نبود
فقط حس می کردم یه چیزی هی می ره توی این جیب ما و میاد بیرون
سر بریدن کیک دیدم، به به، انقدر دست رفته بود توی جیب ما که درز کنار جیب ما پاره شده بود
وای شمع هم یادم رفته بود بگیرم
بچه ها گفتن حواس پرت یه کارو سپردیم به خودتا
تنها فشفشه هایی رو که دوستام گرفته بودنو زدیم روی کیک و روشن کردیم
خلاصه این اولین تولدی بود که من شمعهای روی کیک و فوت نکردم
خودشون آروم خاموش شدن
خیلی خوش گذشت
مراسم بحدی خوب برگزار شد که یک سری می گفتن تولدت مثل مراسم نامزدی بود
راستی یه سری فکر می کردن اصلا یه خبرهایی هست
خیلی شب بامزه ای بود
کادو ها هم که یکی از یکی دیگه بامزه تر بودن
از دوربین جنگی گرفته تا لپ لپ روی میز بود
مراسم حدودا ساعت 2 صبح تموم شد
خیلی خوش گذشت
ممنون که اومدید

از تمام عزیزانی که تولدم وتبریک گفتن ممنونم شما هم انشا الله دویست ساله بشید

مامان یلدا 
تانی  
دریای شیشه ای
فطرس
علی (رخنه)
سعید
و  ...

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

تولد تولد تولدم مبارک ...
فردا شب، شب تولد منه
بله
بالاخره روز تولد ما هم رسید
27 فروردین
حدودا یه 60 نفری سر انگشتی که حساب کردم مهمون داریم
تولد رو هم بیشتر بخاطر میلاد حضرت رسول گرفتم
امیدوارم همه دور هم جمع بشیمو یه شب شاد رو دور هم بوجود بیاریم
مراسم رو هم از ساعت 21:30 شروع می کنیم
خودم ساعت 22:00 تازه میرسم خونه
خدایش خسته کوفته هم میام خونه
راستی تولد چارلی چاپلین هم 27 فروردینه
همونه
روحیه شوخی دارم
شاید بخاطر همینه می تونم کاریکاتور بکشم

دلم خیلی گرفته
رفته بودم حرم امام رضا
گفتم خدایا تکلیف منو تا قبل تولدم روشن کن
خوب
اینجوری شد دیگه
الحمد الله
خدا عشق فرشته آبی رو توی وجود من گذاشت ولی هیچگاه به هیچکس نمی فروشمش
عشق برای من تمرین خوبیها بود
قدم به قدم به خدا نزدیکتر شدن بود
وقتی فرشته آبی پوش چشماش رو بروی من بست
دیدم دوتا چشم داره منو هنوز نگاه می کنه
آره
چشمان خدا نظاره گر من بود
خدایا راضی هستم به رضای تو
اما عشقمو بهت هرگز نمی دم
می خواستی بهم ندیش
تو که منو خوب میشناسی

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

دیگه چی بگم
عاشقانه فرشته آبی رو دوست داشتم
وحشیانه بهش علاقه داشتم
هنوزم دوستش دارم
اما خوب اون می گه
من تو رو نمی تونم قبول کنم
چرا ؟
می گه :
چون وقتی بهم زنگ می زدی دلم هری نمی ریخت
تنها به همین دلیل

خب چی بگم دیگه

می خوام نقاشی و طراحی رو بصورت حرفه ای ادامه بدم
تا حالا براش شعر می نوشتم
اما
می خوام احساسمو براش نقاشی کنم
و اینو مطمئنم لحظه مرگم من یکی از بهترین طراحهای زمان خودم خواهم بود
من اینو قسم می خورم
انشاالله

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

شیشه
تا حالا کبوتری رو دیدید که توی یک اتاق زندانی شده
اتاقی که فقط یک پنجره داره و اونهم بسته ست
کبوتر عاشق بیرونه و پرواز کردنو خیلی خوب بلده
هی می خواد از اون پنجره پرواز کنه
اما نمی تونه
کبوتر بیچاره نمی دونه به چی می خوره که نمی تونه بره بیرون
چون نمی فهمه شیشه چیه
و هر بار با سعی و تلاش بیشتر خودشو به شیشه میزنه
و هر بار محکمتر به شیشه می خوره و میفته زمین
انقدر خودشو به اون شیشه می زنه
تا اینکه یا پر و بالش میشکنه و دیگه نمی تونه پرواز کنه
یا اینکه از فشار درد و غصه و تنهایی می میره
من ...
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

اون روز میاد که :
یه روز همه احساسمو برات نقاشی می کنم
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

دست خدا
دست خدا

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

سایت شخصی
خوب
خیلی بده
منکه وب طراحی می کنم چرا سایت شخصی ندارم
البته سایت تبلیغاتی برای طراحی وب دارم اما سایت شخصی ندارم
بعد عید حتما یک سایت شخصی برای خودم طراحی می کنم

اسم سایتو بعدا بهتون می گم چیه

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

منو گرفت توی آغوشش
روز شهادت امام رضا رفته بودم مشهد
حرم امام رضا از جمعیت موج میزد
گوشه حرم ایستاده بودم و جمعیت رو نگاه می کردم
توی دلم گفتم
امام رضا کاش می تونستم و سینه ام رو می رسوندم به ضریحت
حرفم تموم نشده بود
دیدم
پسری دستش رو دراز کرد و منو به سمت خودش کشید
بیا اینجا
به لحظه ای نکشید
 ضریح امام رضا رو حس کردم که تپشهای قلبمو نوازش می کرد
نمی دونم چرا به هیچ چیز نمی تونستم فکر کنم
فقط مثل بارون اشک می ریختم
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

می خوام بیام دنیا
نمی دونم شاید امسال سال خوبی باشه
امیدوارم که برای همه سال خوبی باشه
اما
امسال یه اتفاق خیلی بامزه برای من افتاده
امسال تولد من مصادف شده با تولد حضرت رسول و امام صادق
باید دوتا کادوی خیلی خوب از این دو بزرگوار بگیرم
آره آره من متولد فروردین ماه هستم
چه سالی ؟!
بگم
باشه می گم
من متولد 1357 هستم
یعنی 27 فروردین امسال وارد بیست و هشتمین سال زندگیم میشم
خودمونیما پیر مرد شدیم
بعضی ها می گن نه تو وارد بیست و نهمین سال زندگیت میشی
می گم آخه چرا ؟!
می گن چون تو متولد اول سالی پس خود سال 57 هم حساب میشه
نمی دونم بخدا گیج موندم
بابا من چند سالمه یکی بهم بگه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
راستی
کی منو میشناسه ؟
اینم کارت دعوت تولد من
هر کی منو میشناسه قدمش روی چشم
شب بیست و هفتم فروردین ساعت 20:00 خونه ما
نگین نگفتا

متولدین فروردین چه جورین
1 - مشخصات فروردینیها چه جوریه :
بد نیست بخونین البته این حرف من نیست تو طالع بینی اینجوری گفته

فوق العاده به نظر مي رسد
 عاشق مکانهای عمومی
 ورزشکار
 شوخ
نکته سنج
زرنگ
ناآرام
خود  خواه خود دوست
اقتصاد دان
به خاطر عشق از همه چيز می گذرد
خونگرم هيجاني و نا آرام است

مرد متولد اين برج انتظار را دوست ندارد ( براي هيچ چيز ) . اگر فكري در سر دارد مي خواهد همين حالا به انجام برساند و تا هفته آينده صبر نمي كند . به نظر آنها زندگي آنقدر كوتاه است كه نبايد وقت را تلف كرد . همه مردان مريخي بايد قبل ازپرش خوب به اطراف نگاه كنند.
بيشتر متولدين اين برج عاشق زندگي هستند و مي توانند با شور و اشتياق فراوان مثل زنبور عسل با عجله به اين طرف و آن طرف بروند . شور و شوق كودكانه آنها مي تواند دنيا را براي بقيه ما درخشانتر كند . اما يك بخش در زندگي او وجود دارد كه سبب بروز مشكلاتي ميشود : هيجان و شيفتگي او مي تواند او را مغلوب كند و اين دليلي مي شود كه او بخواهد برشما هم چيره شود! اما اغلب وقتي خواسته اش عملي ميشود ، راه مي افتد تا در جاي ديگري بچرد. بدست آوردن مرد متولد برج فروردين آسان ولي حفظ او مشكل است . حتماً اگر شما را با گره محدود كرد ، باز هم تلاش كنيد تا مسيري درست و حسابي براي دسترسي به او پيدا كنيد.
مردان متولد اين برج به دليل جاذبه جسمي و گيرايي مريخي ، اغلب جذاب هستند. ويژگي آتشين آنها موجب غرور مي شود. آنها از خود و وجهه خود بسيار آگاه هستند . از آنجا كه مي خواهند هميشه اول باشند ، هم در عشق و هم در تجارت براي خود مسابقه اجرا مي كند . آنها به شريكي احتياج دارند كه با هوش باشد و كارها را به درستي سامان دهد تا بتوانند با توافق، با يكديگر زندگي كنند و يك تيم واقعي باشند چون او از خطر نمي هراسد . قوچ منفي مثل طاووس با ادا و اصول راه مي رود و حتي معشوقه را هم رقيب خود به حساب مي اورد و سعي مي كند با او هم رقابت كند .
از آنجا كه او آدم مهمي است شكست را نمي پسندد . او گاه دوست دارد خود نمايي كند و از شريكش همچون دارايي با ارزشي مواظبت كند . به همين دليل زني را دوست دارد كه عالي به نظر برسد .
مرد مريخي پدر خوبي است و تا جايي كه ممكن است سعي مي كند بچه ها را به گردش ببرد ( داشتن يك پسر بچه شش ساله بهانه بسيار خوبي براي فوتبال بازي كردن روزهاي جمعه است ) او ازسوت كشيدن دخترانش نيز بسيار خوشحال مي شود  خيلي لي لي به لالاي آنها مي گذارد ( هيچ وقت قادر نيست در مقابل صورتي زيبا مقاومت كند). با اين وجود خلق و خوي بابا هم مي تواند مثل طوفان وحشتناك شود. چون آدمي نيست كه در سكوت بق كند پس داد و هوار مي كند . اما وقتي اين وضعيت را گذراند دوباره يكپارچه لبخند ميشود و صلح و آرامش حاكم خواهد شد. البته براي مدتي! تا آنجا كه به او مربوط مي شود ، همسرش هيچ اشتباهي نمي تواند مرتكب شود. اما به محض آنكه خانم او را تحقير كند ، با غم و غصه هايش تنها مي شود و گاه به جاي جمع و جور كردن تكه هاي خرد شده شخصيتش ، اينجا و آنجا به دنبال وقفه واستراحت مي رود. او گاهي نگرشي كاملاً كودكانه به عشق و زندگي دارد ، و بيش از آنكه با آنها روبرو شود ، از آنها فرار مي كند .
قوچ نر آميزه اي شكوهمند از زندگي و عشق است . براي اثبات گفته ام داستاني برايتان نقل مي كنم :
يك صبح بهاري مردي در علفزار شصت گوسفند و يك قوچ را مي چراند ، در پايان روز وقتي سلانه سلانه به خانه بر مي گشت شصت گوسفند خواب الوده و يك قوچ عنان گسيخته به همراه داشت .

چقدر این متولدین فروردین آقا هستن
گل هستن گل
شب بیست و هفتم میبینمتون

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

نمی دونم
نمی دونم من عاشق نقاشی کردنم
یا نقاشی کردن عاشقه منه
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

عید شما مبارک
مردم با چشمهایی که از اون فقط عجله و اضطراب می بارید خرید عید می کردن
از دستفروشها
برای تخفیف بیشتر و ارزونی کالا
بچه ها گوشه مانتوی مادرشون رو گرفته بودن
(مامان من اینو می خوام)
مردم کنار خیابونها تجمع کردن
دستفروشها فریاد میزنن
شاید ته دل این مردم یه شادی کوچولو هست اما
دوربین نگاهتون رو برگردونید روی زندگی اون دستفروشها
از صبح نیروی انتظامی و شهرداری با لباسهای ویژه و باتوم خیابونها رو چرخ می زدن
مبادا دستفروشی کنار خیابون جنس ریخته باشه
بیچاره بدبخت دستفروش
با باتوم می افتادن به جونش
اضطراب
اضطراب اینکه حین فروش نکنه بریزن سرش آبروشو ببرن
آخه برای یه لقمه نون حلال اونم شب عید
یکی گوشه خیابون چای میفروشه
دخترک دستش رو دراز کرده و ادکلنها رو به مردم نشون میده
یکی لباس پهن زمین کرده
صدای خشن مردی که فریاد میزنه بدو بدو دی تو دی اومده اینجا
مرد لاغر اندام با پای لنگ و عینک ته استکانی با سختی توده ای از روزنامه های صبح و بقل کرده و
میان ماشینها می دوه تا شاید یکی هوس کنه روزنامه بخره
و و و
این عیده
عید شده
عید که باید همه شاد باشن
پس چرا لحظه سال تحویل یه عده هنوز توی خیابون هستن
چرا راننده تاکسی ها نمی رن خونشون
چرا یکی اخماش تو همه
چه خبره
می خواد عید بشه
سفره هفت سین
برای یک عده همون یک سین هم کافیه
اما ...
کاش همه مردم ایران شاد می موندن
کاش همیشه خنده روی لبهای مردم می موند

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  |