سه شنبه سی ام خرداد 1385
اوج
لحظه ای که فکر می کنی توی اوج هستی
بدون که اون لحظه می تونه
لحظه سقوط تو باشه
بدون که اون لحظه می تونه
لحظه سقوط تو باشه
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
گود بای جاسبی
اسفند سال 81 فارغ التحصیل شدم
اما تا همین چند روز پیش وقت نکرده بودم برم دنبال مدرکم
رفتم دانشگاه
دانشکده کجاست ؟
دانشگاه علوم انسانی واحد تهران شمال
چند تا امضا از دانشگاه گرفتم و نوبت رسید به امضاء صندوق رفاه
خدای من باید می رفتم پاسداران میدان هروی برای گرفتن فقط یک امضا
چون واحد اداری دانشگاه تهران شمال اونجا بود
از شهرک غرب راه افتادم رفتم تا پاسداران
چندتا امضا هم دوباره از اونجا گرفتمو برگشتم شهرک غرب
دوباره چندتا امضا گرفتمو ، خلاصه رفتم برای گرفتن مدرک
که گفتن مدرک شما همون میدان هروی برو اونجا
آقا ما دوباره از شهرک کو بوندیم رفتیم پاسداران میدان هروی
قسمت فارغ التحصیلان
مسئول فارغ التحصیلان گفت دوتا هزار تومنی جدا جدا بریز به این حساب تا مدرکتو بدیم
خلاصه این آقای جاسبی تا لحظه آخر از ما دوشید
شهریه ثابت من که ورودی سال 75 بودم 14000 تومن بود
وای به حال ورودی 85
اما تا همین چند روز پیش وقت نکرده بودم برم دنبال مدرکم
رفتم دانشگاه
دانشکده کجاست ؟
دانشگاه علوم انسانی واحد تهران شمال
چند تا امضا از دانشگاه گرفتم و نوبت رسید به امضاء صندوق رفاه
خدای من باید می رفتم پاسداران میدان هروی برای گرفتن فقط یک امضا
چون واحد اداری دانشگاه تهران شمال اونجا بود
از شهرک غرب راه افتادم رفتم تا پاسداران
چندتا امضا هم دوباره از اونجا گرفتمو برگشتم شهرک غرب
دوباره چندتا امضا گرفتمو ، خلاصه رفتم برای گرفتن مدرک
که گفتن مدرک شما همون میدان هروی برو اونجا
آقا ما دوباره از شهرک کو بوندیم رفتیم پاسداران میدان هروی
قسمت فارغ التحصیلان
مسئول فارغ التحصیلان گفت دوتا هزار تومنی جدا جدا بریز به این حساب تا مدرکتو بدیم
خلاصه این آقای جاسبی تا لحظه آخر از ما دوشید
شهریه ثابت من که ورودی سال 75 بودم 14000 تومن بود
وای به حال ورودی 85
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385
بهترین آرزو
اگه به من بگن بهترین آرزوت چیه
میگم آرزو دارم اون طوری که دوست دارم بمیرم
اگه بهم بگن چطور دوست داری بمیری
میگم صبر کن و نگاه کن
امیدوارم به بهترین آرزوم برسم
میگم آرزو دارم اون طوری که دوست دارم بمیرم
اگه بهم بگن چطور دوست داری بمیری
میگم صبر کن و نگاه کن
امیدوارم به بهترین آرزوم برسم
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385
خاطره یک سلام
پارسال یه همچین روزی ساعت شش بعد از ظهر
من سلامی کردم
که از همون لحظه تا الان آتش به وجودم زده
امروز روز تولد پینوکیو هست
روزی که من خودمو توی چشمهای فرشته آبی دیدم
و متوجه شدم
آدمک چوبی هستم به اسم
پینوکیو
من سلامی کردم
که از همون لحظه تا الان آتش به وجودم زده
امروز روز تولد پینوکیو هست
روزی که من خودمو توی چشمهای فرشته آبی دیدم
و متوجه شدم
آدمک چوبی هستم به اسم
پینوکیو
الان وقت ندارم اما این کامنت تغییر می کنه و کامل میشه
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
دوشنبه هشتم خرداد 1385
هشت، نه، ده، یازده
شمارش شروع شده
هشت
نه
ده
یازده
بعدا می گم
صبر کنید
فقط اینو بدونید
شمارش شروع شده
هشت
نه
ده
یازده
بعدا می گم
صبر کنید
فقط اینو بدونید
شمارش شروع شده
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
