سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385
خدایا
توی تاکسی نشسته بودم
دوباره یاد فرشته آبی و خاطراتش افتادم
بی اختیار اشک از چشمهام سرازیر شد
گفتم :خدایا یادت باشه با من کاری کردی که جلوی جمع اشکم بیاد
ماشین با سرعت توی اتوبان حرکت می کرد
هوا خیلی گرم بود
شیشه ماشین رو کشیدم پایین
باد دستشو از پنجره وارد ماشین کرد و اشکهامو پاک کرد
گفتم :باد یه زحمت دیگه برات دارم
سلام منو به فرشته آبی برسون
دوباره یاد فرشته آبی و خاطراتش افتادم
بی اختیار اشک از چشمهام سرازیر شد
گفتم :خدایا یادت باشه با من کاری کردی که جلوی جمع اشکم بیاد
ماشین با سرعت توی اتوبان حرکت می کرد
هوا خیلی گرم بود
شیشه ماشین رو کشیدم پایین
باد دستشو از پنجره وارد ماشین کرد و اشکهامو پاک کرد
گفتم :باد یه زحمت دیگه برات دارم
سلام منو به فرشته آبی برسون
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
پنجشنبه هشتم تیر 1385
شهادت حضرت زهرا را به شما تسلیت عرض می کنم


نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|