آیا تا حالا ماموران گشت ارشاد رو در این مراکز دیدید
به این صورت که دو یا سه مامور نیروی انتظامی که شامل یک یا دو افسر ارشد مرد
و یک افسر مرد همراه دو خانم که آنها هم افسر هستند می ایستند و به ارشاد خانمها و
آقایان بد حجابها و بد تیپ می پردازن ولی چرا با این همه نیرو .
دو یا سه نیروی مرد و دو نفر خانم ؟؟؟؟؟
اونهم جلوی در هر پاساژی ؟
چرا فقط خانمهای ارشاد تذکر نمی دن
یه دو دقیقه ای فکر بکنی به مشهوداتی عجیب و باور نکردنی می رسی


چرا افسران مرد ؟
این مردان عزیز دارای سنسورهای بسیار قوی هستن که نسبت به جنس مخالف عکس العمل نشون می ده .
و با دیدن این جنس مو بیرون سنسور افسر بصورت خودکار شروع به چشمک زدن میکنه
البته وقتی خانمهای بد حجابو می بینه.
وقتی سنسور افسره چشمک می زد مامور مرد به مامور خانم اشاره می کنه و به اون خانم
تذکر می دن که چرا جوری اومدی بیرون که سنسور فرمانده ما چشمک بزنه .
موهاتو بکن تو شلوارتو کمی بکش پایین تر جوراب پات کن...
اما بخونید از مشخصات این سنسور :
خواهش می کنم در این مورد زیاد زیاد کنجکاوی نکنید
چون این سنسور از تجهیزات نظامی و کمی هم یعنی چه عرض کنم کلی سریه .
ولی چون خیلی خیلی این سنسورها حساس هستن امکان داره بعضی مواقع گیری پاژ بکنه و
به انواع چهره ها و تیپ ها گیر بدن.
در این زمان مامور مرد که عرق سراسر صورتشو گرفته و خیلی هم عصبانی هست
سریعا به مامور خانم اشاره می کنه و مامور خانم با چهره ای درهم کشیده
خانم بد حجابو نگه می داره و به ایشان تذکر می ده.
جدا ما مدیون سنسورهای این عزیزان هستیم. و گرنه کلی ما گناه می کردیمو
جهنمی می شدیم.
ماموریت این عزیزان هر یک ماه به یک ماه هست و این نیرو ها بعد از این مدت زمانی
تعویض میشن و پست به افراد دیگری منتقل میشه.
چرا ؟
روی این موضوع هم من تحقیق کردم و به نتایجی رسیدم :
چون سنسور های این عزیزان بسیار حساس هست و امکان داره بر اثر
چشمک زدن بیش از حد فیوزش بسوزه و یک خانواده رو بیچاره کنه هر یک ماه به یک ماه
تعویض میشن.
می دونید چند نفر انسان اونهم از جنس مونث وارد این مراکز خرید میشن
تازه این سنسورها الکی هم نیست که
گاهی اوقات یه چشمکهایی هم به آقایان خوشتیپ می زنه
خلاصه به همین خاطر این افراد رو تعویض می کنن تا بر اثر چشمک زدن و فعالیت زیاد
سنسورهاشون نسوزه یا خدایی نکرده البته این سنسورها بی خطره ولی امکان داره
یه هو به کار بی افته اونوقت خر بیارو باقالی بار کن
امان از بد حجابی این خانمها
ولی بی شوخی باید یه خسته نباشید به این عزیزان گفت
خدایش با این کار گشت ارشاد یه کمی این وضعیت بد حجابی بهتر شده.
اگر داستان کینگ کونگ توی تهران اتفاق می افتاد چی می شد
خیلی اتفاقها می افتاد خنده دارو بامزه اما خب نمیشه نوشتش اما چند موردش اینه

1 - بیچاره این گوریل مهربون عاشق بالای هیچ ساختمانی نمی تونست بره
چون همه برجهای ما توی تهران اندازه قد اون بودند
2- توی ایران آدمش داره می میره هیچ هلی کوپتری بلند نمی شه بره به دادش برسه
مثلا توی تصادفات شهری حالا چه برسه به اینکه بخوان هواپیمای جنگی بلند کنن تا
بره این گوریل عاشق رو از بین ببره
3 - رقیب عشقی هنرپیشه مرد در فیلم میشه یک گوریل خدا رو شکر که گوریله می میره
و گرنه وقتی که هیچ هواپیمایی بلند نمیشد این گوریل رو از بین ببره ، پس کینگ کونگ زنده
می موند بعد هم این گوریل می موندو رقیب عشقیش حتما با یک مشت
حال اون مرد عاشق رو می گرفت

اونوقت چی میشد !! این خانم با گوریل ازدواج می کرد و حاصل ازدواجشون
می شد دوتا بچه گوریل که هر کدوم بزرگ بشن می شدن
گوریلهای پانزده متری از باباشون هم عاشقی رو به ارث می بردن
و خدای من توی این زمونه بد حتما عاشق یه چند نفری می شدن وای چی میشد.
5 -این گوریل باید برای خرج خانواد می رفت سر کار و در این وانفسای بیکاری
حتما دچار ناراحتی میشد و خانم خونه هر شب بیرونش می کرد و چندی نخواهد گذشت که از
شدت غم و غصه و بیکاری گوریل بیچاره سیگاری می شد و ...
6 - بعد از مدتی این گوریل حتما به علت آلودگی هوای تهران دچار ناراحتی
تنفسی می شد و سکته قلبی می کرد چون از یک منطقه بکر و سرسبزی اومده بود
و در تنهایی می مرد.
اما بی شوخی این فیلم کینگ کونگ عجب فیلمی بود آدم بخواد ازش بنویسه حکایتها پیش میاد
پس بهتره بیشتر ننویسیم.
تنی را از دوزخ نجات دهد
تا چند وقت دیگه آماده میشه
یک سایتی من بسازم چل ستون چل پنجره
جانم چل ستون چل پنجره...
آدرس سایتو بهتون می گم صبر کنید
گفتم می رم تو اولین فرصت
پای خونه خدا می ایستم و
می گم خدایا چرا حاجت منو ندادی.
دلم گرفت
یه دفعه دلم برای خدا تنگ شد
خدایا کی میام پیشت
خونتو نمی خوام خودتو می خوام
انالله و انا الیه الراجعون
با پسر خاله ام قرار گذاشتیم بریم نمایشگاه الکامپ
عجب روزی بود
منتظر ماشین بودم دیدم یکی از دوستهای فرشته آبی اومد وایستاد کنارم
سوار ماشین شدم
اونم سوار ماشین ما شد
سرم داشت گیج می رفت
دوباره ...
خدای من ...
نمایشگاه امروز چه خبره نکنه اونم اونجا باشه
نیمه های راه طرف پیاده شد
مطمئن شدم که فرشته اونجا نیست
رسیدم نمایشگاه


چه نمایشگاهی بود
یه جاهایی اعصابم خورد شد
مسئولین غرفه ها خیلی بامزه بودن
مسئولین شرکتهای خصوصی همه کراوات زده و دولتیها همه محاسن داشتن


جالب بود دختر خانمی که مسئول جواب گویی یکی از غرفه ها بود
با اون زبون درازش بی ادب بستنی قیفی میلیسید و جواب مشتریها رو می داد
بی تربیت
عکسشو تار کردم

توی غرفه دیگه آقای فتحعلی اویسی نشسته بود و پا رو پا انداخته بود و چای می خورد
خوشم میاد ازش هنرمند قابلیه
آقای عادل فردوسی پور هم برای خرید و اشتراک اینترنت با لبخند ویژه خودش غرفه ها رو جستجو می کرد
از این دو عزیز عکسی با موبایلم نگرفتم
شاید ناراحت می شدن
جای پرچم کشورمون کنار این پرچم خالیه


متاسفم روحیه ملی ندارن دیگه
پرچم غریبه های خارجی رو روی میز کارشون می زارن
اما پرچم خودمونو ...
آخه شما که ایرانی هستید چرا
اصولا ما ایرانیها غریبه پسندیم