جمعه پنجم آبان 1385
تا اطلاع ثانوی این وبلاگ تعطیل می باشد
خب
من شاید دیگه ننویسم
می خواستم بنویسم اما تمام احساس و حس نوشتنم و یا امید نوشتنم برای این بود که شاید
یه روزی فرشته آبی بیاد و وبلاگمو بخونه و ببینه همه چیز و همه کلمات آذین بسته برای اونه
اما اون فقط یک بار اومد و دیگه نیومد چراشو نمی دونم اما از خونه اون تا خونه من راهی نیست
مسیری به اندازه فشردن کلید Enter اما ...
این خونه کوچیکو من ترک می کنم برای مدتی و شاید برای همیشه
این خونه رو با اون پینوکیو که اون بالا همیشه لبخند می زنه رو ترک می کنم
تمام کلمات رو رها می کنم
اما گاهی اوقات میام شاید یه روزی فرشته بیاد تو وبلاگم
باید این خونه رو هر چند وقت یکبار گردگیری کنم
باید وبلاگم خاک روش نشینه مبادا فرشته آبی بیاد و روی پاهاش خاک بشینه
راستش خیلی برام سخته
نمی تونم بگم چقدر اما سخته بی خبر بودن از اون
فرشته آبی اگر اومدی بدون دوست دارم و با تمام قلبم فریاد می زنم
دوست دارم تا انتهای ابدیت.
اینجا باید از تمام دوستانی که توی این مدت به وبلاگ من می اومدن تشکر کنم
ممول :ممنون که اومدی

فطرس : رفیق من امیدوارم درکنار همسرت همیشه شاد باشی

پوژمان : دوست و خواهر خوبم ممنون که با نظر های خودت به من آرامش می دادی
می دونم شادی منو می خوای امیدوارم همیشه شاد باشی خیلی خوبی
و با معرفت امیدوارم به خواسته هات برسی

بادبادکباز : همیشه متنهای خوبتو دوست داشتم یادم نمی ره و یادت نره
دختری بودی با زبون تند یادته


آدمکها : شعرهای زیباتو هیچگاه فراموش نمی کنم موفق باشی
دریای شیشه ای : امیدوارم غمی که توی دلت داری تبدیل بشه به
شادی همه قلبت بشه عشق و زیبایی که همینطور هم هست
موفق باشی
کوچه پس کوچه های دل : معلم عزیز و مهربون امیدوارم که همیشه
تندرست و سلامت باشی ممنون

دنیای کوچک من : آبجی موفق باشی شاید برگردم شاید
یادته آتیه : غصه ها مال من تو بخند آره تو همیشه بخند

شاه نویس های یک گدا : نشد بیشتر باهم آشنا بشیم پیروز باشی

منم کلئوپاترا دختر فیلیپ : متنها و شعرهای خوبی می نویسی خیلی زیبا ادامه بده
زیبایی رو ادامه بده موفق باشی
دو عاشق اینترنتی : خوشحالم که برگشتی امیدوارم در کنار هم خوشبخت بشین
قاتل : دوست من فراموشت نمی کنم
هنگ بزرگ : وای خدای من بسیار زیبا می نویسی موفق باشید
و از تمام دوستان که اسمشون اینجا نیست و به من سر می زدن تشکر می کنم
خب باید برم
شاید برای یک مدت طولانی برم و برگردم
و شاید هیچ وقت دیگه نباشم
اما شما بمانید
برای همتون آرزوی موفقیت می کنم
تا دیداری دوباره خداحافظ
دلم براتون تنگ میشه
اگه فرصتی شد بر می گردم
من شاید دیگه ننویسم
می خواستم بنویسم اما تمام احساس و حس نوشتنم و یا امید نوشتنم برای این بود که شاید
یه روزی فرشته آبی بیاد و وبلاگمو بخونه و ببینه همه چیز و همه کلمات آذین بسته برای اونه
اما اون فقط یک بار اومد و دیگه نیومد چراشو نمی دونم اما از خونه اون تا خونه من راهی نیست
مسیری به اندازه فشردن کلید Enter اما ...
این خونه کوچیکو من ترک می کنم برای مدتی و شاید برای همیشه
این خونه رو با اون پینوکیو که اون بالا همیشه لبخند می زنه رو ترک می کنم
تمام کلمات رو رها می کنم
اما گاهی اوقات میام شاید یه روزی فرشته بیاد تو وبلاگم
باید این خونه رو هر چند وقت یکبار گردگیری کنم
باید وبلاگم خاک روش نشینه مبادا فرشته آبی بیاد و روی پاهاش خاک بشینه
راستش خیلی برام سخته
نمی تونم بگم چقدر اما سخته بی خبر بودن از اون
فرشته آبی اگر اومدی بدون دوست دارم و با تمام قلبم فریاد می زنم
دوست دارم تا انتهای ابدیت.
اینجا باید از تمام دوستانی که توی این مدت به وبلاگ من می اومدن تشکر کنم
ممول :ممنون که اومدی
فطرس : رفیق من امیدوارم درکنار همسرت همیشه شاد باشی
پوژمان : دوست و خواهر خوبم ممنون که با نظر های خودت به من آرامش می دادی
می دونم شادی منو می خوای امیدوارم همیشه شاد باشی خیلی خوبی
و با معرفت امیدوارم به خواسته هات برسی
بادبادکباز : همیشه متنهای خوبتو دوست داشتم یادم نمی ره و یادت نره
دختری بودی با زبون تند یادته
آدمکها : شعرهای زیباتو هیچگاه فراموش نمی کنم موفق باشی
دریای شیشه ای : امیدوارم غمی که توی دلت داری تبدیل بشه به
شادی همه قلبت بشه عشق و زیبایی که همینطور هم هست
موفق باشی
کوچه پس کوچه های دل : معلم عزیز و مهربون امیدوارم که همیشه
تندرست و سلامت باشی ممنون
دنیای کوچک من : آبجی موفق باشی شاید برگردم شاید
یادته آتیه : غصه ها مال من تو بخند آره تو همیشه بخند
شاه نویس های یک گدا : نشد بیشتر باهم آشنا بشیم پیروز باشی
منم کلئوپاترا دختر فیلیپ : متنها و شعرهای خوبی می نویسی خیلی زیبا ادامه بده
زیبایی رو ادامه بده موفق باشی
دو عاشق اینترنتی : خوشحالم که برگشتی امیدوارم در کنار هم خوشبخت بشین
قاتل : دوست من فراموشت نمی کنم
هنگ بزرگ : وای خدای من بسیار زیبا می نویسی موفق باشید
و از تمام دوستان که اسمشون اینجا نیست و به من سر می زدن تشکر می کنم
خب باید برم
شاید برای یک مدت طولانی برم و برگردم
و شاید هیچ وقت دیگه نباشم
اما شما بمانید
برای همتون آرزوی موفقیت می کنم
تا دیداری دوباره خداحافظ
دلم براتون تنگ میشه
اگه فرصتی شد بر می گردم
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
جمعه پنجم آبان 1385
دلم تنگه برای خونه
همیشه دلم تنگ میشه
برای یه خونه
خونه ای که از جلوی درب ورودیش یه جوی آب رد میشه
صداش توی گوشمه
جوی آبی که تا چشم کار می کنه در کنارش درختهای کاج ایستادن
طناب سبز رنگی که به درختهای جلوی خونه روی جوی آب بسته شده و شده تاب بچه ها
خونه ای که حیاطش بوی خاک خیس و علفهای شاد رو میده
خونه ای که بوی عطر خاصشو هیچوقت فراموش نمی کنم
دلم تنگ اون خونه شده
دیشب خواب عجیبی دیدم
اگه می تونستم براتون تعریف می کردم
اما نمیشه
ولی همینقدر بدونید
وقتی از خواب بیدارم کردن
تمام بدنم سست بود و حرکتی نداشت
دلم تنگ خونه شده
برای یه خونه
خونه ای که از جلوی درب ورودیش یه جوی آب رد میشه
صداش توی گوشمه
جوی آبی که تا چشم کار می کنه در کنارش درختهای کاج ایستادن
طناب سبز رنگی که به درختهای جلوی خونه روی جوی آب بسته شده و شده تاب بچه ها
خونه ای که حیاطش بوی خاک خیس و علفهای شاد رو میده
خونه ای که بوی عطر خاصشو هیچوقت فراموش نمی کنم
دلم تنگ اون خونه شده
دیشب خواب عجیبی دیدم
اگه می تونستم براتون تعریف می کردم
اما نمیشه
ولی همینقدر بدونید
وقتی از خواب بیدارم کردن
تمام بدنم سست بود و حرکتی نداشت
دلم تنگ خونه شده
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
سه شنبه دوم آبان 1385
فکر مشغول
باید حسابی خودمو مشغول کنم
تا سختی گذشت زمانو احساس نکنم
انگار بیستا اسب عقربه های ساعت و بستن به خودشونو
بر عکس دارن می دون تا زمان حرکت نکنه
باید سرمو حسابی شلوغ کنم
تا سختی گذشت زمانو احساس نکنم
انگار بیستا اسب عقربه های ساعت و بستن به خودشونو
بر عکس دارن می دون تا زمان حرکت نکنه
باید سرمو حسابی شلوغ کنم
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
دوشنبه یکم آبان 1385
مبارک باشه
عید سعید فطر بر شما مبارک باشه
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|