شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
نقاشی
توی بانک نشسته بودم
یه پسر بچه که سال اول دبستان هم بود اومد نشست کنارم
آقا چشمتون روز بد نبینه
انقدر شلوغ کرد که من سرگیجه گرفتم
یه فکری به ذهنم رسید
خودکارمو برداشتمو
پشت کاغذ نوبتم شروع کردم براش نقاشی کردن
با این کارم تمام افراد بانک دعام کردن
وقتی مادره و پسرش رفتن
من موندمو این کاغذه
یه پسر بچه که سال اول دبستان هم بود اومد نشست کنارم
آقا چشمتون روز بد نبینه
انقدر شلوغ کرد که من سرگیجه گرفتم
یه فکری به ذهنم رسید
خودکارمو برداشتمو
پشت کاغذ نوبتم شروع کردم براش نقاشی کردن
با این کارم تمام افراد بانک دعام کردن
وقتی مادره و پسرش رفتن
من موندمو این کاغذه
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
اشتباه شد
دیشب داشت این سریالی که مربوط به انقلاب هست رو نشون می داد
سریال از نفس افتاده

اگه قسمت دیشبشو دیده باشین در یک جا نشون میده که پدر ساواکی اون دختر
میاد خونه و میگه امشب می خوام جشن بگیرم
چون بالاخره توی تشکیلات ساواک من به اونجایی که حقم بود رسیدم
دخترش نشسته بود و داشت به موسیقی گوش می کرد
پیش خودم گفتم خدایا چقدر موسیقی آشناست کجا شنیدم ؟؟
که ، ای بابا
دم این تهیه کننده ها گرم
این سریال مثلا برای قبل از انقلابه یعنی حدودا 28 سال پیش
اما موسیقی که دختر خانم گذاشته بود و داشت گوش می کرد
موسیقی متن فیم سکوپ scoop محصول 2006 هست به کارگردانی Woody Allen

اما توی سایت دیدم که موسیقی فیلم (سکوپ ) برگرفته از موسیقیهای این سه نفر هست
امیدوارم شخصی که این موسیقی رو برای این قسمت سریال انتخاب کرده اینو بدونه
خب تقصیر این وودی آلن هست که از موسیقی این سه نفر توی فیلمش استفاده کرده
سریال از نفس افتاده

اگه قسمت دیشبشو دیده باشین در یک جا نشون میده که پدر ساواکی اون دختر
میاد خونه و میگه امشب می خوام جشن بگیرم
چون بالاخره توی تشکیلات ساواک من به اونجایی که حقم بود رسیدم
دخترش نشسته بود و داشت به موسیقی گوش می کرد
پیش خودم گفتم خدایا چقدر موسیقی آشناست کجا شنیدم ؟؟
که ، ای بابا
دم این تهیه کننده ها گرم
این سریال مثلا برای قبل از انقلابه یعنی حدودا 28 سال پیش
اما موسیقی که دختر خانم گذاشته بود و داشت گوش می کرد
موسیقی متن فیم سکوپ scoop محصول 2006 هست به کارگردانی Woody Allen
اما توی سایت دیدم که موسیقی فیلم (سکوپ ) برگرفته از موسیقیهای این سه نفر هست
امیدوارم شخصی که این موسیقی رو برای این قسمت سریال انتخاب کرده اینو بدونه
خب تقصیر این وودی آلن هست که از موسیقی این سه نفر توی فیلمش استفاده کرده
Edvard Grieg
(15 June 1843 – 4 September 1907)
Johann Strauss Jr
(October 25, 1825 – June 3, 1899)
Piotr Tchaikovsky
(7 May [O.S. 25 April] 1840 – 6 November [O.S. 25 October] 1893)
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
یه روز پر کار
امروز روز خیلی پر کاری داشتم
اول صبح رفتم کلاس و تا ساعت ۱۰:۳۰ کلاس بودم
بعدش یکی پیشنهاد کرد بریم راهپیمایی
و رفتیم بیرون




بعد دوباره برگشتیم و درس شروع شد
عصر که کلاس تموم شد رفتم اختتامیه فیلم فجر
جمعیت زیادی پشت نرده ها جمع شده بودن
و سالن خیلی شلوغ بود


توی سالن احساس می کردم فرشته آبی هم حضور داره
مثل سالهای پیش
اما فرشته دیگه ایران نیست
یه غم عجیبی توی دلم بود
بگذریم
اصلا جا نبود و مجبور شدم برم طبقات بالای تالار
همه هنرمندان بودن

آقای ده نمکی خیلی شاکی بود و سیمرغشو نگرفت
خیلی بامزه گفت من نه مرغ می خوام نه سیمرغ
می گفت دوست داشته قضاوت بخونه
اما حالا که می بینه چطور فیلمشو به قضاوت نشستن
خدا رو شکر می کنه که قاضی نشده
بعضی ها به حالت مسخره می خندیدن
و بعضی ها هم کلی تشویقش کردن
ولی جمعیتی که تشویقش می کرد خیلی بیشتر بود
در انتها فیلم منتخب پخش شد
اسم فیلم
روز سوم ، بود
به کارگردانی آقای لطیفی
فیلم قشنگی بود و در ارتباط با جنگ بود
چراغها که خاموش شد
غم عجیبی توی دلم افتاد بدتر از قبل
چراغها که می خواست روشن بشه
نگران بودم نکنه کسی اشکهای روی صورتمو ببینه
جات خیلی خالی بود
کاش اونجا بودی
اول صبح رفتم کلاس و تا ساعت ۱۰:۳۰ کلاس بودم
بعدش یکی پیشنهاد کرد بریم راهپیمایی
و رفتیم بیرون




بعد دوباره برگشتیم و درس شروع شد
عصر که کلاس تموم شد رفتم اختتامیه فیلم فجر
جمعیت زیادی پشت نرده ها جمع شده بودن
و سالن خیلی شلوغ بود


توی سالن احساس می کردم فرشته آبی هم حضور داره
مثل سالهای پیش
اما فرشته دیگه ایران نیست
یه غم عجیبی توی دلم بود
بگذریم
اصلا جا نبود و مجبور شدم برم طبقات بالای تالار
همه هنرمندان بودن

آقای ده نمکی خیلی شاکی بود و سیمرغشو نگرفت
خیلی بامزه گفت من نه مرغ می خوام نه سیمرغ
می گفت دوست داشته قضاوت بخونه
اما حالا که می بینه چطور فیلمشو به قضاوت نشستن
خدا رو شکر می کنه که قاضی نشده
بعضی ها به حالت مسخره می خندیدن
و بعضی ها هم کلی تشویقش کردن
ولی جمعیتی که تشویقش می کرد خیلی بیشتر بود
در انتها فیلم منتخب پخش شد
اسم فیلم
روز سوم ، بود
به کارگردانی آقای لطیفی
فیلم قشنگی بود و در ارتباط با جنگ بود
چراغها که خاموش شد
غم عجیبی توی دلم افتاد بدتر از قبل
چراغها که می خواست روشن بشه
نگران بودم نکنه کسی اشکهای روی صورتمو ببینه
جات خیلی خالی بود
کاش اونجا بودی
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
نذر
چند سال پیش یه نذری کرده بودم
برای اینکه بتونم با فرشته آبی فقط صحبتی داشته باشم
امروز اون نذر و ادا کردم
و خیلی بهم آرامش داد
برای اینکه بتونم با فرشته آبی فقط صحبتی داشته باشم
امروز اون نذر و ادا کردم
و خیلی بهم آرامش داد
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
برج میلاد

با اینکه برج میلاد نزدیک خونه ما هست
ولی انقدر هوای تهران توی این مدت آلوده بود
که
هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش
فرصت شد با موبایلم یه عکس ازش بگیرم
نه دیگه
مثل اینکه واسه خودش برجی شده
الهی که مهندست فدای اون قدو بالات بره
چقدر هم قدش بلند شده !
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
شهادت آقا امام حسین رو به شما عزیزان تسلیت می گم
امروز مسجد امام حسین علیه السلام بودم
ظهر عاشورا
مردم خوب
با قلبهای پاک
این چندتا عکس هم از این مراسم هست



امروز مسجد امام حسین علیه السلام بودم
ظهر عاشورا
مردم خوب
با قلبهای پاک
این چندتا عکس هم از این مراسم هست



نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
یکشنبه یکم بهمن 1385
بخاطر شما
امروز یکی از عزیزترین افراد زندگیم
که تمام وجودم برای اون هست اومد محل کارم
خیلی خوشحال شدم
بدون مقدمه بهم گفت
پینوکیو
چرا وبلاگتو به روز نمی کنی
گفتم
برام سخته
وقتی میرم به وبلاگم سر می زنم
یاد فرشته آبی اذیتم می کنه
یاد دلتنگیها...
اذیت می شم گفتم فراموشش کن
گفت بنویس برای دل خودت بنویس
منم چون خیلی دوستش دارم بخاطر حرمت کلامش گفتم :
چشم مامان بخاطر شما می نویسم
پس بخاطر مادرم دوباره می نویسم
سلام
من برگشتم
که تمام وجودم برای اون هست اومد محل کارم
خیلی خوشحال شدم
بدون مقدمه بهم گفت
پینوکیو
چرا وبلاگتو به روز نمی کنی
گفتم
برام سخته
وقتی میرم به وبلاگم سر می زنم
یاد فرشته آبی اذیتم می کنه
یاد دلتنگیها...
اذیت می شم گفتم فراموشش کن
گفت بنویس برای دل خودت بنویس
منم چون خیلی دوستش دارم بخاطر حرمت کلامش گفتم :
چشم مامان بخاطر شما می نویسم
پس بخاطر مادرم دوباره می نویسم
سلام
من برگشتم
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
