تبليغاتX
پینوکیو
پینوکیو

نقاشی
توی بانک نشسته بودم
یه پسر بچه که سال اول دبستان هم بود اومد نشست کنارم
آقا چشمتون روز بد نبینه
انقدر شلوغ کرد که من سرگیجه گرفتم
یه فکری به ذهنم رسید
خودکارمو برداشتمو
پشت کاغذ نوبتم شروع کردم براش نقاشی کردن
با این کارم تمام افراد بانک دعام کردن
وقتی مادره و پسرش رفتن
من موندمو این کاغذه

cartoon
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

اشتباه شد
دیشب داشت این سریالی که مربوط به انقلاب هست رو نشون می داد
سریال از نفس افتاده

از نفس افتاده

اگه قسمت دیشبشو دیده باشین در یک جا نشون میده که پدر ساواکی اون دختر
میاد خونه و میگه امشب می خوام جشن بگیرم
چون بالاخره توی تشکیلات ساواک من  به اونجایی که حقم بود رسیدم
دخترش نشسته بود و داشت به موسیقی گوش می کرد
پیش خودم گفتم خدایا چقدر موسیقی آشناست کجا شنیدم ؟؟
که ، ای بابا
دم این تهیه کننده ها گرم
این سریال مثلا برای قبل از انقلابه یعنی حدودا 28 سال پیش
اما موسیقی که دختر خانم گذاشته بود و داشت گوش می کرد
موسیقی متن فیم سکوپ scoop محصول 2006 هست به کارگردانی Woody Allen

scoop

اما توی سایت دیدم که موسیقی فیلم (سکوپ ) برگرفته از موسیقیهای این سه نفر هست
امیدوارم شخصی که این موسیقی رو برای این قسمت سریال انتخاب کرده اینو بدونه
خب تقصیر این وودی آلن هست که از موسیقی این سه نفر توی فیلمش استفاده کرده

Edvard Grieg
(15 June 1843 – 4 September 1907)

Johann Strauss Jr
 (October 25, 1825 – June 3, 1899)

Piotr Tchaikovsky
(7 May [O.S. 25 April] 1840 – 6 November [O.S. 25 October] 1893)

 

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

یه روز پر کار
امروز روز خیلی پر کاری داشتم
اول صبح رفتم کلاس و تا ساعت ۱۰:۳۰ کلاس بودم
بعدش یکی پیشنهاد کرد بریم راهپیمایی
و رفتیم بیرون
راهپیمایی







بعد دوباره برگشتیم و درس شروع شد
عصر که کلاس تموم شد رفتم اختتامیه فیلم فجر
جمعیت زیادی پشت نرده ها جمع شده بودن
و سالن خیلی شلوغ بود




توی سالن احساس می کردم فرشته آبی هم حضور داره
مثل سالهای پیش
اما فرشته دیگه ایران نیست
یه غم عجیبی توی دلم بود
بگذریم
اصلا جا نبود و مجبور شدم برم طبقات بالای تالار
همه هنرمندان بودن



آقای ده نمکی خیلی شاکی بود و سیمرغشو نگرفت
خیلی بامزه گفت من نه مرغ می خوام نه سیمرغ
می گفت دوست داشته قضاوت بخونه
اما حالا که می بینه چطور فیلمشو به قضاوت نشستن
خدا رو شکر می کنه که قاضی نشده
بعضی ها به حالت مسخره می خندیدن
و بعضی ها هم کلی تشویقش کردن
ولی جمعیتی که تشویقش می کرد خیلی بیشتر بود
در انتها فیلم منتخب پخش شد
اسم فیلم
روز سوم ، بود
به کارگردانی آقای لطیفی
فیلم قشنگی بود و در ارتباط با جنگ بود
چراغها که خاموش شد
غم عجیبی توی دلم افتاد بدتر از قبل
چراغها که می خواست روشن بشه
نگران بودم نکنه کسی اشکهای روی صورتمو ببینه
جات خیلی خالی بود
کاش اونجا بودی
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

نذر
چند سال پیش یه نذری کرده بودم
برای اینکه بتونم با فرشته آبی فقط صحبتی داشته باشم
امروز اون نذر و ادا کردم
و خیلی بهم آرامش داد
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

برج میلاد
tower

با اینکه برج میلاد نزدیک خونه ما هست
ولی انقدر هوای تهران توی این مدت آلوده بود
که
هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش
فرصت شد با موبایلم یه عکس ازش بگیرم
نه دیگه
مثل اینکه واسه خودش برجی شده
الهی که مهندست فدای اون قدو بالات بره
چقدر هم قدش بلند شده !
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

شهادت آقا امام حسین رو به شما عزیزان تسلیت می گم
امروز مسجد امام حسین علیه السلام بودم
ظهر عاشورا
مردم خوب
با قلبهای پاک
این چندتا عکس هم از این مراسم هست

عاشورا



عاشورا
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

بخاطر شما
امروز یکی از عزیزترین افراد زندگیم
که تمام وجودم برای اون هست اومد محل کارم
خیلی خوشحال شدم
بدون مقدمه بهم گفت
پینوکیو
چرا وبلاگتو به روز نمی کنی
گفتم
برام سخته
وقتی میرم به وبلاگم سر می زنم
یاد فرشته آبی اذیتم می کنه
یاد دلتنگیها...
اذیت می شم گفتم فراموشش کن
گفت بنویس برای دل خودت بنویس
منم چون خیلی دوستش دارم بخاطر حرمت کلامش گفتم :
چشم مامان بخاطر شما می نویسم
پس بخاطر مادرم دوباره می نویسم
سلام
من برگشتم
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  |