تبليغاتX
پینوکیو
پینوکیو

از آن روز که زمان تو با زمان من فرق کرد
پیشانی بر مهر سکوت گذاشتی
تنها به بهانه نام آشنایم
حتی
پرواز تمام شعرهایم
آسمان سکوتت را نشکست
اگر می خواهی
هرگز با من سخن نگویی
چرا هر گاه
دستم را روی قلبم می گذارم
تپش صدایت دستهایم را می لرزاند ؟
پس
تمام وجودم فدای تو
 که حتی
در رویاهای نیمه شبم هم
جواب سلامم را نمی دهی
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

سمفونی عشق
دیگه حتی طاقت نوشتن ندارم
انتهای کاغذ سپید من هم
برای تو
سمفونی عشق است
چشمهایت را ببند و گوش کن

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

تولد
امروز
سومین روز خداست
سحرگاه
بر ایوان آسمان
خدا را دیدم
اردیبهشت
زیباترین لباس میهمانی اش را پوشده بود
با تزئین گل و سبزه
دستهای خدا بوی رنگ می داد
مبهوت
بوم نقاشی اش را نگاه می کرد
و با لبخندی متین
طرح دلش را تحسین می کرد
نقاشی که چهره ات را قلم می زد
معنای عشق را می دانست
آنکه نامت را در گوشه قلبم نوشت
همان خدای عاشق بود
ای تو که
دنباله گیسوانت
شب را پدید آورد
به شعر هایم نگاه کن
که چگونه گریه کنان
پشت کلبه قلبت
پناه آورده اند
نمی دانم شب کدام ستاره
یاری ام خواهی کرد
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  | 

می نویسم
سلام
سلام به تموم آسمونها
امروز سوم اردیبهشته
و من خواهم نوشت
از اون
از خودم
یک شعر
از کوچه باغ شعرها

نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت  | لینک  |