پنجشنبه سی ام خرداد 1387
یه باره دیگه
داشتم وبلاگمو نگاه می کردم
که به یکی از نوشته هام رسیدم
تکراریه
ولی بد نیست یه باره دیگه اینجا بنویسمش
مرا ببخش ای شکوفه بهاری
چند سالی می شود
هر بار که چشم باز می کنی و
چشمان مرا می بینی
پژمرده می شوی
یادش بخیر
درخت شاتوت یادت هست
قرآن خونک
پوست تنت را قلقلک می داد
گوشه حیاط
با هم می خندیدیم
و تنها
صدای سیم آهنی رخت
گوشمان را آزار می داد
و تو
درخت گردو یادت هست
وقتی سیب مرد و دیگر صدایش را نشنیدی
بیهوش شدی
شکوفه به من حق بده
صدایی نمی شنوم
علفهای باغچه
کمی برایم جا باز کنید
می خواهم کنار درخت گردو بخوابم
که به یکی از نوشته هام رسیدم
تکراریه
ولی بد نیست یه باره دیگه اینجا بنویسمش
مرا ببخش ای شکوفه بهاری
چند سالی می شود
هر بار که چشم باز می کنی و
چشمان مرا می بینی
پژمرده می شوی
یادش بخیر
درخت شاتوت یادت هست
قرآن خونک
پوست تنت را قلقلک می داد
گوشه حیاط
با هم می خندیدیم
و تنها
صدای سیم آهنی رخت
گوشمان را آزار می داد
و تو
درخت گردو یادت هست
وقتی سیب مرد و دیگر صدایش را نشنیدی
بیهوش شدی
شکوفه به من حق بده
صدایی نمی شنوم
علفهای باغچه
کمی برایم جا باز کنید
می خواهم کنار درخت گردو بخوابم
نوشته شده توسط پینوکیو در ساعت | لینک
|
